نوشته شده در 4/10/1388ساعت06:29 توسط علیرضا کیانی | لینک ثابت | موضوع: رنج لحظه ها | نظرات(10) - ارسال نظر -
درباره وبلاگ
![]()
به نيهيليسم رسيدم. غمگين شدم. به نیستی اندیشیدم. زندگی چه بی ارزش بود با یک سوال بی جواب: «آخرش که چه؟». اخلاق نجاتم داد. با وجود رنج مردم، خودکشی خود خواهی بود. به سهم خودم در برپایی دنیایی بهتر، اندیشیدم، پس لیبرال شدم. به واگویه های یک لیبرال غمگین اعتنا کنید، لطفا!
نویسندگان
نوشته های پیشین
شلاقی به حرمت هزار و چهارصد سال
فلسفه می ماند؟
...و سلین می گوید...(1)
حاشیه ای بر شرح یک دوست
...و سلین می گوید...
آرشیو موضوعی
پيوندها
مسعود سفیری
رند لیبرال دموکرات
سينما 112
1988
یک اندیشگر انتقادی
ببین دیازپام 10 خورانده اند خلق را
دست نوشته های اقتصادی و فلسفی
اعتدال پاییزی
رضا ولی یاری
حضور خلوت انس
سیاه مشق
ژاژ
اجاق
ویرگول
زنجیر
تنها برای تو می نویسم...
رضا بهشتی معز
گلخزان من
بوتیمار
اکنون
دیالوگ سرخ
رنگ های رفته دنیا
یاوه سرا
محفل دانشجویان آزاد اندیش
پیوندهای روزانه
صفحات وبلاگ
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 8 از 30
] [ صفحه بعد ]
POWERED BY